محمد تقي جعفري
301
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
عدل چه بود آب ده اشجار را ظلم چه بود آب دادن خار را عدل وضع نعمتى بر موضعش نى بهر بيخى كه باشد آبكش ظلم چه بود وضع در ناموضعى كه نباشد جز بلا را منبعى كافر و فاسق در اين دور گزند پردهء خود را به خود برمىدرند ظلم مستور است در اسرار جان مىنهد ظالم به پيش مردمان كه ببنيدم كه دارم شاخها گاو دوزخ را ببنيد از ملا مولوى سنگين نمىشد اين همه خواب ستمگران گر مىشد از شكستن دلها صدا بلند امّا عدالت كه عبارتست از حركت مطابق قانون با آگاهى و تعهد به آن . يعنى همان گونه كه ظلم عبارت بود از تجاوز و تعدى عمدى از قانون ، همچنان عدل عبارتست از تطابق آگاهانه و عمدى حركات با قانون . به همين جهت است كه قبح ظلم و حسن و ضرورت عدل ذاتى آن دو است و قابل تغيير نمىباشند . يعنى اگر يك پديده ، ظلم بود ، قطعا قبيح است ، و اگر موضوع يا هدف عوض شد ، ظلم نيست نه اين كه ظلم است و قبيح نيست . بعنوان مثال : شما اگر شخصى را بدون علت در جايى زندانى كرديد ، اين ظلم است و ذاتا قبيح است . امّا اگر كسى را بعنوان اجراى كيفرى كه شايستهء آن است ، به زندان انداختيد ، نه اين كه اين كار ظلم است ولى قبيح نيست ، بلكه اصلا چنين كارى ظلم و تجاوز نمىباشد . درجات عظمت عدالت و مراتب قبح و وقاحت ظلم هر دو پديدهء متقابل عدل و ظلم داراى درجات گوناگون مىباشند . يعنى بعضى از